کتاب ده هزار میل در ایران - ژنرال سرپرسی سایکس
سفرنامه ژنرال سرپرسی سایکس تحت عنوان ده هزار میل در ایران ، نوشته شده است با ترجمه حسین سعادت نوری که یکی دیگر اسناد مهم کشور در دوران قاجاریه می باشد و طبق مشاهدات این افسر انگلیسی نوشته شده است که این خود ارزشمند بودن این سند را میرساند.
در این دوران تقریبا از هیبت و شوکت کردها در بلوچستان کاسته شده اسناد جالبی بجا مانده از آن دوران می باشد. این رساله در 122 سال قبل نوشته شده.
" گلد اسمید نیز مشاهدات سفر اول خود را ملاک حکمیت قرار داد ابراهیم خان اسعدالدوله نماینده دولت ایران گویا نمیخواست مقصود این کمیسیون و ماموریت اعضای آن را بفهمد از همین نقطه نظر بمحض اینکه کمیسیون مزبور از مرز بلوچستان خارج شدند او نیز کوهک را در حالیکه به ایران واگذار نشده بود تصرف کرد و از آن گذشته به سعید خان کرد هم که معروف << سردار سرحد >> بود و در خواش اقامت داشت حمله نموده و اورا شکست داد."
رجوع به ص 142
قریه مگس
پس از مسافت زیاد صحرا نوردی و بیابانگردی ورود به قریه مگس برای ما لذت فراوانی داشت. " دلاور خان " که از سرکردگان این محل و دارای ریش سفیدی بود از ما پذیرایی گرمی بعمل آورد. این شخص برادر " پسند خان " است که در زمان گلد اسمید از سرکردگان معروف این ناحیه بوده است. دلاور خان حکایات زیادی از آن ایام نقل میکرد و برای اثبات رشادت خود آثار گلوله هایی که به سینه او اصابت کرده بود و بایستی او را بقتل رسانیده باشد بما نشان میداد.
رجوع شود به ص 161
بطرف سرحد
طولی نکشید به چند تن مرد مسلح برخورد مصادف شدیم و تصور کردیم نوبت جدال رسیده است ولی بعد معلوم شد که پیش بینی ما صائب نبوده است سر کرده اینعده که از طایفه کردان سرحدی بود با ما تعارف و اظهار محبت کرد و از دادن اطلاعاتی راجع به این ناحیه دریغ ننمود
رجوع شود به ص 162
توضیح : احتمالا این شخص مراد خان میربلوچ زهی بوده
ذکر ایلات سرحد
کردها نیز در ایام سابق از ایلات مهم این ناحیه بشمار میرفتند ولی در اوان نفوذ و قدرت خود را از دست داده اند.
رجوع شود به ص 163
از بزمان به کرمان
در زمانی که پطینگر سیاح معروف از بزمان میگذشته مراد خان کرد حاکم این ناحیه بوده و با مشارالیه با کمال رافت و مهربانی سلوک نموده است.
رجوع شود یه ص 170
توضیح : مراد خان کرد از تیره سهراب زهی طایفه کرد بود قبلا بیان کردیم
بطرف سرحد
بواسطه کمی آذوقه ناگریز حرکت کرده دو منزل بعد به << سنگان >> رسیدیم. این قریه کوچک متعلق به عبدلکریم سرکرده کردهای سرحد است که چندی بعد از مسافرت ما بدست عمو زاده خود به قتل رسید.
رجوع به ص 266
توضیح : عبدلکریم خان فرزند میریحیی خان با همکاری چندین طایفه ( میربلوچ زهی یار احمد زهی کرد برهان زهی ) و با همکاری مراد خان میربلوچ زهی و شهنواز خان کرد به قتل رسید . شهنواز خان پسر عمو و برادر خانم عبدلکریم خان بود که سبب کشته شدن پدرش به دست عبدلکریم خان در پی انتقام از او بود.
توضیح : همکاری مراد خان میربلوچ زهی در قتل عبدلکریم خان از بابت رقابت او با عبدلکریم خان برای سرداری بوده که بعد از قتل عبدلکریم خان طوایفی که با مراد خان همکاری نمودند به خود مراد خان حمله کردند و مراد خان متوجه اشتباه فاحش خود میشود.
توضیح : بعد از قتل عبدلکریم خان طایفه میربلوچ زهی و کرد در حالت انزوا کلی قرار گرفت و قدرت خود را از دست داد تا زمان پهلوی نتوانست قدرت و اتحاد خود را بدست آورد.
توضیح : عبدلکریم خان حاکم سنگان دقیقا در 122 سال قبل کشته شد.